در قاب عکس جز شبح فانی تو نیست
دیگر دلم عروسک زندانی تو نیست
شبها به خواب میرود آرام و بی صدا
این چشم مدتی ست که بارانی تو نیست
دستم که بی خیال نفسهای دست توست
دلتنگ لحظه های هوسرانی تو نیست
حالا کسی که نبضش اسیر دل تو بود
چشم انتظار وقت پشیمانی تو نیست
دیگر تن کبود غزل های دفترم
مجروح زخم لهجه طوفانی تو نیست
بانو؛ بت بزرگ قدیمی شکست/ من
مردی تبر بدست که قربانی تو نیست

